تبلیغات
شعر و حرف های خواندنی - عشق آسمانی

عشق آسمانی

دوشنبه 2 مهر 1386 11:09 ق.ظ

نویسنده : پویان
ارسال شده در: عمومی ،

سلام بر تو که مرا با عشق آشنا کردی، سلام بر تو که مرا از بند خود رها کردی، سلام بر تو ای زیباترین عشق . عشق تو مرا مدهوش خود ساخت و آرامش مرا ربود، من در دریای عشق تو سرگردانم و تو بیا و ناخدای کشتی دل من باش . زندگی، مرا در دریای عشق انداخت و کشتی دل من در ساحل عشق تو به گل نشست و ای کاش تو می فهمیدی که چقدر دوستت دارم. پس تورا به خدا می سپارم ای زیبا ترین عشق زندگی من . . . .

اینک که دریافتم هیچ گاه به وصال تو نمی رسم آرزو می کنم در زندگی خود به عشقی که می خواهی برسی و من تا ابدیت به عشق تو پایبند هستم  و غم عشق تو را در نهان خانه قلبم نگاه خواهم داشت . تو و عشقت باعث شدی که من با زندگی جدیدی آشنا شوم و از تو سپاسگذارم ای زیبا ترین عشق زندگی من و  عشق تو مرا به خدایی که از او دور افتاده بودم رساند و از تو سپاسگذارم . . . . . . .

سلام به بچه ها گل من وقتی عاشق شدم به خودم گفتم که عشقمُ پیدا کردم ولی وقتی 20/6/86 فهمیدم که هیچ وقت اونو نمی تونم به دست بیارم از عشق ناامید شدم و شاید این قسمت من است که در زندگی نمی توانم عاشق باشم و به عشقم برسم پس از اهورامزدا برای او زندگی با عشق و سراسر زیبایی آرزو می کنم و برای خود دلی همواره عاشق . عشق دردی است که درمان ندارد و از خدا می خواهم که مرا همیشه دردمند کند. به نظر من عشق راهی برای رسیدن به خداست، چون من از وقتی عاشق شدم وجود خدا رو بیش از پیش در زندگی خودم احساس کردم. بچه های گل شاید دیگه شعری روی وبلاگ نزنم همه چیز بستگی به شیرین جان داره.

من واقعاً از شعرهای شیرین جان لذت می برم چون منو بیشتر عاشق می کرد، آخه حرفی که از دل بیاید به دل می نشیند و نظرات شما عزیزان هم مدعای این مطلب است البته اگر بتوانم شعرهای بیشتری از ایشون روی وب بزنم که خیلی عالی می شه. البته شیرین جان یه سری شعر برای وبلاگ آماده کرده که فکر کنم قشنگ باشن و به وبلاگ  بخوره همین طور به احساس من وتو و مرسی از نظرات همه ی عزیزان که به من و وبلاگم لطف دارن.

شبی در اوج شیدایی اسیر رنج تنهایی                   شکایت پیش دل بردم ز درد بی سروپایی

که ای سوزانده ما را در غم عشق پری رویان         چرا ساکن نمی گردی؛ به ساز جنگ می آیی؟

دمی بگذار آرامش رفیق و همدمم گردد                 قرین و مونس غم شد چرا عیشم نمی پایی؟

دراین عالم خریداری نمی یابی که دل جوید            نباشد گوش غمخواری ، دریغ از چشم بینایی

عجب دارم از این غربت که مارا کشت ز تلخی         بیاور جان شیرینی بنوشان جام مینایی

خوب عزیزان اینم پست این سری خوشحال می شم بازم نظراتتونو ببینم خوب تا پست بعدی  در پناه اهورامزدا عاشق و سلامت باشید.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 2 مهر 1386 12:09 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30